پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷۸

از کش مکش خرد بتنگ آمده‌ام

وز نام پسندیده بننگ آمده‌ام

از بس که ز خویش ناخوشیها دیدم

با خویش چو بیگانه بجنگ آمده‌ام

تا دیو فکنده‌ دام افتاده بدام

تا نفس گشاده کف بچنگ آمده‌ام

یکذره نماند نور اسلام بدل

گوئی که بتازه از فرنگ آمده‌ام

شد روی دلم سیاه از زنگ گناه

از کشور روم سوی زنگ آمده‌ام

شهوت چو نماند در غضب افزودم

از خوک چرانی به پلنگ آمده‌ام

گر رنگ امید نیست بر چهرهٔ فیض

از سیلی بیم سرخ رنگ آمده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۰میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۱گه جلوه لاهوت دهد جام شرابم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۲تا بعشق تو جان و دل بستم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۳کبیره‌ایست که خود را گمان کنم هستم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۴من هماندم که با تو پیوستم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۵نه من امروز به دل نقش خیالت بستم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۶در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۷از می لعل لب و نوش دهانت مستم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.