پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۳

کبیره‌ایست که خود را گمان کنم هستم

گناه دیگر آن کز می خودی مستم

گناه خویش خودم دوزخ خودم هم خود

اگر ز خویش برستم ز هول پل رستم

بروی من ز سوی حق گشود چندین در

ز سوی خویش دری چون بر وی خود بستم

ز خود اگر فکنم خویش را رسم بخدا

بوصل او نرسم تا بخویش یا بستم

بود بد دو جهان جمله در من و از من

ز هر بدی برهم گر ز خویشتن رستم

مگیر تو بر من مسکین اگر بدی کردم

که تو کریمی و من از خرد تهی دستم

اگرچه مستم با هوشیار همراهم

که گر ز پای درآیم بگیرد او دستم

شکار معرفت خویش را فکندم دام

برون نیامد ازین بحر جز تهی دستم

بپای مردی عشق ار شکست خویش دهم

چو فیض در صف مردان حق ز بر دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۵نه من امروز به دل نقش خیالت بستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۶در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۷از می لعل لب و نوش دهانت مستم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۸پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۹یکبوسه از آن دو لب گرفتم
  6. غزل شمارهٔ ۵۹۰نبود این تنگنا جای خوشی در غم فرو رفتم
  7. غزل شمارهٔ ۵۹۱بیاد منزل سلمی بر اطلال و دمن گردم
  8. غزل شمارهٔ ۵۹۲غم عشقت به حلاوت خورم و دلشادم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.