پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۸۰

میدمد هر دم خیالت روحی اندر قالبم

روز میگردد ز خورشید دل‌افروزت شبم

میتپد دل شمع رویت را چو می‌بینم ز دور

چون شدی نزدیک چون پروانه در تاب و تبم

من که تاب دیدن رویت نمی‌آرم چسان

طاقت آن باشدم تا لب گذاری بر لبم

چون خیالت دم بدم در اضطراب آرد مرا

پس وصالت تا چه خواهد کرد با روز و شبم

جان و دل سوزد فراقت وصل دین غارت کند

ای فدایت جان و دل وصل تو دین و مذهبم

با تو بودن بی‌تو بودن هیچیک مقدور نیست

چارهٔ سازد مگر فریاد یارب یاربم

نیست پایانی رهت را راه خود مقصود نیست

مانده‌ام حیران ندانم چیست آخر مطلبم

فیض عشقست این شکایت ترک کن تسلیم شو

مهر ورزم جان کنم تا هست جان در قالبم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۸۲تا بعشق تو جان و دل بستم
  2. غزل شمارهٔ ۵۸۳کبیره‌ایست که خود را گمان کنم هستم
  3. غزل شمارهٔ ۵۸۴من هماندم که با تو پیوستم
  4. غزل شمارهٔ ۵۸۵نه من امروز به دل نقش خیالت بستم
  5. غزل شمارهٔ ۵۸۶در عهد تو ای توبه شکن عهد شکستم
  6. غزل شمارهٔ ۵۸۷از می لعل لب و نوش دهانت مستم
  7. غزل شمارهٔ ۵۸۸پیشتر ز افلاک شور عشق بر سر داشتم
  8. غزل شمارهٔ ۵۸۹یکبوسه از آن دو لب گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.