پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید

در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید

ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست

دریای سرابی که کنارش نتوان دید

خونگرمی گل می‌کشدم سوی چمن لیک

نشتر به جگر ریزی خارش نتوان دید

ساغر همه چیزش خوش و زیباست ولیکن

این هست که لب بر لب یارش نتوان دید

در غنچه نهانست گلم با که توان گفت!

دارم چمنی، لیک بهارش نتوان دید

در وادی امیّد به خضری نرسیدیم

این بادیه جز گردِ سوارش نتوان دید

فیّاض بشو چهرة دل از همه امیّد

این آینه در زنگ غبارش نتوان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹حرف عقبا را دل آگاهم از دنیا شنید
  2. شمارهٔ ۴۴۰هر که مشتاق تو باشد گِل به سر دارد نشوید
  3. شمارهٔ ۴۴۱ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید
  4. شمارهٔ ۴۴۲کجا رویم که ما را تو ملجایی و ملاذ
  5. شمارهٔ ۴۴۳در دل ز بس به عشق تو غم‌ها شود لذیذ
  6. شمارهٔ ۴۴۴بر سر شیشه نبود پنبه، که بی‌روی یار
  7. شمارهٔ ۴۴۵باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهار
  8. شمارهٔ ۴۴۶ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوش‌تر
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.