پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

به مهر آموختیم آن طفل را بی‌مهریش فن شد

طلسم دوستی تعویذ او کردیم دشمن شد

ندانم جلوه‌اش را چیست خاصیّت ولی دانم

که هر جا سایهء سروِ قدَش افتاد ، گلشن شد

به عهد شعلة حسنش چنان پروانگی عام است

که مرغع سدره را شاخ گل آتش نشیمن شد

نماند آرایشی بهر نشاط روز وصل از بس

گل چاک گریبان، صرف گلریزان دامن شد

تنک‌تر شد گرم از شیشه دل، از من نبود اما

دلِ از برگ گل نازک‌ترت دانسته آهن شد

نگویم عالمی شد دشمن جانم ولی گویم

که هر جا بود سنگی در کمین شیشة من شد

فروغ تازه‌ای در کلبة تاریک می‌بینم

چراغ بخت من از پرتو روی که روشن شد؟

تو تا بودی، سموم وادیم باد مسیحا بود

تو چون رفتی نسیم گلستانم دود گلخن شد

چنانم زندگانی می‌خلد بی‌روی او فیّاض

که گویی هر سر مو بر تن من نوک سوزن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
  2. شمارهٔ ۳۳۵پای دل تا به ره عشق تو فرسوده نشد
  3. شمارهٔ ۳۳۶که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند!
  4. شمارهٔ ۳۳۷بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند
  5. شمارهٔ ۳۳۸بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه می‌ماند
  6. شمارهٔ ۳۳۹بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
  7. شمارهٔ ۳۴۰رسم سرایت نفس ناتوان نماند
  8. شمارهٔ ۳۴۱هر کس به عارض تو خط مشک فام خواند
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.