پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند

آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند

هر چه جز یاد دهان او فراموش منست

بسکه یاد هیچ کردم هیچ در یادم نماند

گریه‌ام در آب راند و ناله در آتش نشاند

لاجرم جز مشت خاکی در کف بادم نماند

غصّه را شیرین خود کردم بلا را بیستون

حسرتی بر خسرو و رشکی به فرهادم نماند

هر چه بر من منتّی از غیر بود از من برفت

هیچ جز آزادی طبع خدادادم نماند

عشق تاراج عجب بر خرمن من رانده است

خاطر خوش، جان آزاد و دل شادم نماند

رفت فیّاض از سرم اندیشة چین و ختن

این زمان در دل به غیر از فکر بغدادم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱هر کس به عارض تو خط مشک فام خواند
  2. شمارهٔ ۳۴۲جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمی‌داند
  3. شمارهٔ ۳۴۳بیوفا و بد و بیدادگرت ساخته‌اند
  4. شمارهٔ ۳۴۴کج ابروان که چهره به می تاب داده‌اند
  5. شمارهٔ ۳۴۵عشّاق دل به چین جبینی سپرده‌اند
  6. شمارهٔ ۳۴۶آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند
  7. شمارهٔ ۳۴۷چشم دلم به عالم بالا گشاده‌اند
  8. شمارهٔ ۳۴۸از پی قتلم دگر، درد و غم، آماده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.