پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد

نشکست عهد دشمن تا استوار هم شد

مردیم و از سر ما بخت سیه نشد دور

وه کاین چراغ مرده شمع مزار هم شد

از آه سرد بلبل فصل خزان گلشن

دی سرد گشت هر جا، کار بهار هم شد

در عقده‌ریزی بخت پر دست و پا زدم لیک

کاری نیامد از دست دستم ز کار هم شد

رازی که بود در دل خون گشته همره اشک

آمد برون و صرف جیب و کنار هم شد

خوش داشتیم چندی یاری و روزگاری

برگشت یار چون بخت، و آن روزگار هم شد

ای آنکه گفتی از دوست چونست حال فیّاض

بیچاره در ره او مرد و غبار هم شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد
  2. شمارهٔ ۳۳۴دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
  3. شمارهٔ ۳۳۵پای دل تا به ره عشق تو فرسوده نشد
  4. شمارهٔ ۳۳۶که گفت غنچة خندان به آن دهان ماند!
  5. شمارهٔ ۳۳۷بهشت عدن به حسن رسیده می‌ماند
  6. شمارهٔ ۳۳۸بیا که بی تو نه ساغر نه شیشه می‌ماند
  7. شمارهٔ ۳۳۹بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند
  8. شمارهٔ ۳۴۰رسم سرایت نفس ناتوان نماند
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.