پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد

مگر این کشت مرا آب زیادی برسد

عاشقان زار بگریید چو کامی یابید

این شگون نیست که عاشق به مرادی برسد

بلبل، این ناله و فریاد ندارد سودی

کیست در کشور خوبی که به دادی برسد!

دلم از حسرت تیغ تو به تنگ آمده است

مگر از شست تو امّید گشادی برسد

بی‌جمال تو سواد نظرم رفته ز یاد

مگر از خطر تو چشمم به سوادی برسد

سفر دور ره زلف تو دارم در پیش

یارب از مایدة زلف تو زادی برسد

صفحة شعر تو فیّاض چنان روح‌فزاست

که کس از راه بیابان به سوادی برسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰تا کی چنینم از مژه خون جگر چکد
  2. شمارهٔ ۳۲۱ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۲یک شب که نه در وصال باشد
  4. شمارهٔ ۳۲۳خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
  5. شمارهٔ ۳۲۴حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۵آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
  7. شمارهٔ ۳۲۶آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
  8. شمارهٔ ۳۲۷بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.