پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

یک شب که نه در وصال باشد

هر لحظه هزار سال باشد

آنرا که تو در خیال باشی

تا حشر شب وصال باشد

قتل همه کن حرام بر خویش

تا خون منت حلال باشد

گر خون منست این دیت چیست

بگذار که پایمال باشد

ممکن نبود گذشتن از وصل

هر چند امرِ محال باشد

داد دل شکوه می‌توان داد

گر یک نفسم مجال باشد

کلکش منقار بلبلانست

فیّاض چه غم که لال باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
  2. شمارهٔ ۳۲۵آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۶آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
  4. شمارهٔ ۳۲۷بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد
  5. شمارهٔ ۳۲۸اقبال رو نمود و به ما یار یار شد
  6. شمارهٔ ۳۲۹کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد
  7. شمارهٔ ۳۳۰آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
  8. شمارهٔ ۳۳۱دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.