پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد

دل آسوده می‌باید که در زیر زمین باشد

کجا داد دل پرحسرت من می‌دهد وصلی

که تا مژگان زنی بر هم نگاه واپسین باشد

دل از جور و جفایش نشئة مهر و وفا یابد

که کار نازنینان هر چه باشد نازنین باشد

به هر جانب سمند جلوه بی‌باکانه می‌تازی

نمی‌ترسی که تا دیدن نگاهی در کمین باشد؟

همان جاریست بر من حکم آب تیغ بیدادت

اگر چون آفتابم عالمی زیر نگین باشد

دل از محراب ابروی تو هرگز رو نگرداند

به شرع دوستی گر قبله‌ای باشد همین باشد

فکندت از نظر فیّآض اگر آن بی‌وفا آسان

تو هم مشکل مگیر اینکار را خوب این چنین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
  2. شمارهٔ ۳۲۶آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
  3. شمارهٔ ۳۲۷بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد
  4. شمارهٔ ۳۲۸اقبال رو نمود و به ما یار یار شد
  5. شمارهٔ ۳۲۹کسی به دعوی مهرش چو صبح صادق شد
  6. شمارهٔ ۳۳۰آمد بهار و خانه به زندان شریک شد
  7. شمارهٔ ۳۳۱دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
  8. شمارهٔ ۳۳۲به مهر آموختیم آن طفل را بی‌مهریش فن شد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.