پرش به محتوای اصلی
فیاض لاهیجی فیاض لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

کسی به درد سخن غیر طبع من نرسد

قلم دواسبه به داد دل سخن نرسد

رسیده‌ام به مقامی به راه کعبة شوق

که هر که پای طلب بشکند به من نرسد

متاع جلوة شیرین چنان رواجی یافت

که غیر حسرت بیجا به کوهکن نرسد

ز سوزن مژه ارزانی رفو باشد

شکاف سینه، که تا دامن کفن نرسد

امیدوار چنانم که شمع با تو اگر

به لاف همسری آید به انجمن نرسد

فریب جلوة دنیا نمی‌توان خوردن

به دست اگر رسد این لقمه تا دهن نرسد

زیان خویش به از سود غیر دان فیّاض

درین قمار که بردن به باختن نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
  2. شمارهٔ ۳۲۲یک شب که نه در وصال باشد
  3. شمارهٔ ۳۲۳خوشا آن دل که تا جان باشدش اندوهگین باشد
  4. شمارهٔ ۳۲۴حنای پای تو شد خون من، حلال تو باشد
  5. شمارهٔ ۳۲۵آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد
  6. شمارهٔ ۳۲۶آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد
  7. شمارهٔ ۳۲۷بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد
  8. شمارهٔ ۳۲۸اقبال رو نمود و به ما یار یار شد
همه‌ی غزلیات ←

فیاض لاهیجی درباره‌ی فیاض لاهیجی

ملا عبدالرزاق علی بن حسین لاهیجی متخلص به فیاض (درگذشتهٔ ۱۰۷۲ قمری) از متکلمان مسلمان و شیعه، صاحب تألیفاتی چون گوهر مراد، سرمایه ایمان و شوارق الالهام است. او و فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا بودند. میان فیاض و فیض دوستی برقرار بود. او از فیض با احترام یاد می‌کند و گاهی با عنوان «بعض افاضل اخواننا الالهیین» نام می‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.