پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

عمریست تا به درد محبت فسانه‌ایم

چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانه‌ایم

چون زلف بس که مست پریشانی خودیم

در بند یک خرام نسیم بهانه‌ایم

بر مصر دام و شهر قفس کم گذشته‌ایم

ما مرغ روستایی این آشیانه‌ایم

بوسیم دست و پای چه دشمن چه دوست را

در دیر و کعبه هم در و هم آستانه‌ایم

با ناقصان خوشیم که منت نمی‌نهند

بر هیچ کس که کامل این کارخانه‌ایم

چون از هجوم شوق صد آغوش گشته‌ایم

گرنه به دست شاهد اندوه شانه‌ایم

بیکار نیستیم فصیحی درین دیار

محنت ستان و ناله‌فروش زمانه‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱روزگاری شد که ما زین بخت وارون می‌تپیم
  2. شمارهٔ ۱۸۲در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
  3. شمارهٔ ۱۸۳کی مسیحا داشت در بار آنچه ما می‌خواستیم
  4. شمارهٔ ۱۸۴از عمر دمی را به غمی باز نبستیم
  5. شمارهٔ ۱۸۵لب زخمیم و افغان را پرستیم
  6. شمارهٔ ۱۸۶در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
  7. شمارهٔ ۱۸۷ما بت نه زاندیشه معبود شکستیم
  8. شمارهٔ ۱۸۸ما دو عالم را ز موج غم خراب انگاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.