پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل

یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل

ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان

آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل

زین پیشتر گل می‌فشاند از خنده چاک سینه‌ام

پژمرده کرد این لاله را تبهای حرمان در بغل

من در سجود بت ولی لبریز استغفار دل

دامان ز نعمت موج‌زن دریای کفران در بغل

گر من بمیرم ای نگه از گلستانش وامیا

ترسم کشد ناگه ترا گستاخ مژگان در بغل

از چین زلفی می‌رسم سودایی وآشفته‌سر

یک کعبه بت در آستین یک دیر ایمان در بغل

دل را پرستم ار بود زیبا پرستش جز ترا

کان غنچه از شاخ وفا روییده پیکان در بغل

داغم ولی از وصل من نشکفت آغوش دلی

روزی مگر گیرد مرا تابوت خندان در بغل

هم‌زاد ناموس غمم زآنم فصیحی پرورد

زخم شهیدان درکفن خاک شهیدان در بغل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲دردم و نوش مراد از نیش نشتر خورده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۴۳ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۴۴جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام
  4. شمارهٔ ۱۴۵چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستم
  5. شمارهٔ ۱۴۶یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم
  6. شمارهٔ ۱۴۷دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم
  7. شمارهٔ ۱۴۸درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
  8. شمارهٔ ۱۴۹چو شبها بستر و بالین دل از ریش می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.