پرش به محتوای اصلی
فصیحی هروی فصیحی هروی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش

اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش

مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت

که من با عشق او خو دارم و او با تماشایش

به نوعی بگذرد آن تند خو گرم عتاب از من

که سوزد پرده‌های چشم از باد کف پایش

که باز از بانگ «ارنی» کرد در تاب آتش ما را

که امشب سوخت مغز هوش را برق تمنایش

فصیحی وعده قتلم به فردا داد و می‌ترسم

که فردای قیامت هم بود امروز [و] فردایش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹از خون کشتگان شکفد لاله‌زار عشق
  2. شمارهٔ ۱۴۰می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
  3. شمارهٔ ۱۴۱گرد افغانم ز دامان جرس افتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۱۴۲دردم و نوش مراد از نیش نشتر خورده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۴۳ناله دردم و خوش بر سر کار آمده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۴۴جوش ذوقم خوش‌نشین کشور میخانه‌ام
  7. شمارهٔ ۱۴۵چون ابر شب ز آتش تب می‌گریستم
  8. شمارهٔ ۱۴۶یک گام گر از محمل غم باز‌پس افتم
همه‌ی غزلیات ←

فصیحی هروی درباره‌ی فصیحی هروی

میرزا فصیح‌الدین فصیحی هروی فرزند ابوالمکارم (زادهٔ بخارا احتمالاً در سال ۹۸۷ قمری، درگذشتهٔ سال ۱۰۴۹ قمری در هرات) شاعری که از بزرگان سادات هرات بود و نسبش به خواجه عبدالله انصاری می‌رسد. پس از چیرگی عبیدالله خان ازبک بر هرات در ۹۹۷ق، ابوالمکارم با خانواده‌اش به هرات بازگشت و همانجا ساکن شد و در همان زمان، فصیح‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.