پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۴

به ترانهٔ ندیمان نتوان ربود ما را

چو بود غم تو در دل ز طرب چه سود ما را

بنما رخ و همان دان که نماند کس به عالم

چه کسیم ما که باشد عدم و وجود ما را

به نوید آب حیوان دل مرده بازمانَد

تو ز عمر و حسن برخور که هوس غنود ما را

مشکن عیار عاشق به قیاس فهم دشمن

بد و نیک ما چه داند که نیازمود ما را

به نظارهٔ تو دود از دل عاشقان برآمد

چو سپند سوخت اکنون چه غم از حسود ما را

سر فتنه داشت امشب خود ما رقیب و رندی

به شراب و ساقی کس طمعی نبود ما را

چو نوای نی فغانی دم جان گداز دارد

که در آتش محبّت فگند چو عود ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
  2. شمارهٔ ۷ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها
  3. شمارهٔ ۸از عمر بسی نماند ما را
  4. شمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
  5. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
  6. شمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا
  7. شمارهٔ ۱۲کار دل از پهلوی دلدار بگشاید مرا
  8. شمارهٔ ۱۳به هر گلشن که بینم مبتلایی رو نهم آنجا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.