پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲

ای از لب تو خطبه کلام قدیم را

باعث، رسوم شرع تو امید و بیم را

اول عظیم داشته شأن ترا خدای

وانگاه برفراشته عرش عظیم را

چرخ اثیر تا شرف از گوهرت نیافت

درهم نریخت اینهمه در یتیم را

بر شاهراه عقل نهادی چراغ شرع

تا خلق پی برند ره مستقیم را

قول تو هر کجا که دلیل آورد فقیه

دیگر مجال بحث نماند حکیم را

دارد چنان دمی که بمعجز فرو برد

شمشیر خطبه ی تو عصای کلیم را

روی تو در سلامت خلقست وین سخن

روشن بود چون آینه طبع سلیم را

آن دم که فخر داشت بدان سالها مسیح

در گلشن تو گشت کرامت نسیم را

بر حرف زلف و خال، فغانی قلم کشید

وز دفتر تو خواند الف لام میم را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴به ترانهٔ ندیمان نتوان ربود ما را
  2. شمارهٔ ۵تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله را
  3. شمارهٔ ۶ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
  4. شمارهٔ ۷ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها
  5. شمارهٔ ۸از عمر بسی نماند ما را
  6. شمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
  7. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
  8. شمارهٔ ۱۱دلگیرم از بزم طرب غمخانه‌ای باید مرا
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.