پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱

ای سر نامه نام تو عقل گره گشای را

ذکر تو مطلع غزل طبع سخن سرای را

آینه وار یافته یکنظر از جمال تو

دل که فروغ میدهد جام جهان نمای را

نسخه ی سحر سامری کاغذ توتیا شود

گر به کرشمه سر دهی نرگس سرمه سای را

در طلب تو دیده ام کاسه ی آب جغد شد

من که ز مغز استخوان طعمه دهم همای را

تیغ زبان عارفان گرد گرفت و همچنان

عشق تو جلوه میدهد خنجر سرزدای را

غایت دستگیری است آنکه چو طایر حرم

بر سر کعبه ره دهی رند برهنه پای را

من زکجا و حالت صوت و سماع صوفیان

گوش نهاده ام همین زمزمه ی درای را

کیست فغانی حزین مست سیاه نامه یی

تا به زبان عارفان وصف کند خدای را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها
  2. شمارهٔ ۴به ترانهٔ ندیمان نتوان ربود ما را
  3. شمارهٔ ۵تازگیی که شد ز می آن رخ همچو لاله را
  4. شمارهٔ ۶ای تو را بر سرو و گل در جلوه پنهان رازها
  5. شمارهٔ ۷ای ز ابروی تو هر سو فتنه در محراب‌ها
  6. شمارهٔ ۸از عمر بسی نماند ما را
  7. شمارهٔ ۹زهی حیات ابد از لبت حوالهٔ ما
  8. شمارهٔ ۱۰شکسته شد دل و شاد است جان خستهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.