پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۱۴ - آیین خودخواهی

جهان را دائما این رسم و این آیین نمی‌ماند

اگر چندی چنین ماندست، بیش از این نمی‌ماند

به چندین سال عمر، این نکته را هر سال سنجیدی

که آن اوضاع دی، در فصل فروردین نمی‌ماند

همان گونه که آن اوضاع دیروزی نماند امروز

به فردا نیز این اوضاع امروزین نمی‌ماند

ببین امروز مردم را، به خون یکدگر تشنه

که دیری نگذرد، کاین عادت دیرین نمی‌ماند

بباید روزگار صافی و صلح و صفا روزی

به جان دوستان آن روز، دیگر کین نمی‌ماند

همانا خوی حیوانی‌ست، این «آیین خودخواهی»

اگر انسان شوند این خلق، این آیین نمی‌ماند

مگو یاسین بود، در گوش این خلق خر، آوازم

که گر آدم شوند، از اصل این یاسین نمی‌ماند

تو در این خلق عامی، عارفی گر زانکه اینان را

تمیزی شد حنایت، نزد کس رنگین نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶ - ملت مغلوبشب به سرم نوبه تاخت، روز تب آمد
  2. شمارهٔ ۱۷ - عشوه سازیبتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست
  3. شمارهٔ ۱۸ - شب وصالامشب آماده یار و بزم و شرابست
  4. شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایرانای دوست ببین بی‌سر و سامانی ایران
  5. شمارهٔ ۲۰ - رخساره پاکمن چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم
  6. شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهریدلم ای دوست تو دانی که هوای تو کند
  7. شمارهٔ ۲۲ - در لباس دینای صدرنشینان که همه مصدر دینید
  8. شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختیهزار بار مرا، مرگ به از این سختی است
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.