پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختی

هزار بار مرا، مرگ به از این سختی است

برای مردم بدبخت، مرگ خوشبختی است!

گذشت عمر به جان کندن، ای خدا مردم!

ز دست این همه جان کندن، این چه جان سختی است؟

رسید جان به لبم، هر چه دست و پا کردم

برون نشد دگر، این منتهای بدبختی است!

رجال ما همه دزدند و دزد بدنام است

که دزد گردنه، بدنام دزد پاتختی است

رجال صالح ما، این رجال خنثی‌اند!

که از رجال دگر، امتیازشان لختی است

زنان کشور ما زنده‌اند و در کفنند

که این اصول سیه‌بختی، از سیه‌رختی است!

بمیر «عشقی » ار آسایش آرزو داری

که هر که مرد، شد آسوده، زنده در سختی است

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۲۵ - زبان سرخمگو که غنچه چرا چاکچاک و دل خون است؟
  2. شمارهٔ ۲۶ - جایزه (پری)دلبرا! ای که ترا طبع سخن‌پرور من!
  3. شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعرمن که خندم، نه بر اوضاع کنون می‌خندم
  4. شمارهٔ ۲۸ - عشق وطنخاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
  5. شمارهٔ ۲۹ - عشق و جنونیاران عبث نصیحت بی‌حاصلم کنید
  6. شمارهٔ ۳۰ - گل مولاای که هر خواسته دل، ز فلک می‌خواهی
  7. شمارهٔ ۳۱ - ماه دندان‌طلاهر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست
  8. شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگبدان سرم که شکایت ز روزگار کنم
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.