پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۲۸ - عشق وطن

خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرم

برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم

مرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:

نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنم

من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت

تسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنم

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ما

ای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنم

جائیست آرزوی من، ار من به آن رسم

از روی نعش لشکر دشمن گذر کنم

هر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!

من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!

من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!

ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:

«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»

«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »

«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »

«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم »

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۳۰ - گل مولاای که هر خواسته دل، ز فلک می‌خواهی
  2. شمارهٔ ۳۱ - ماه دندان‌طلاهر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست
  3. شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگبدان سرم که شکایت ز روزگار کنم
  4. شمارهٔ ۳۳ - یکرنگیبا هر محیط، خویش، نه هم‌رنگ می‌کنم
  5. شمارهٔ ۳۴ - افطار عشقدیده معطوف دهان غنچه دلدار کردم
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.