پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۳۰ - گل مولا

ای که هر خواسته دل، ز فلک می‌خواهی

آنقدر راضی‌ای از خود که کتک می‌خواهی

من به جز تنبلی این را، چه بنامم؟ که تو، هی:

خفته هرروزه و روزی ز فلک می‌خواهی

ای که هرروزه حوالات تو در بانک خداست!

به خدایی خداوند که چک می‌خواهی!

ای که دست تو دراز است، پی آز به خلق!

چه کمک کرده‌ای آخر؟ که کمک می‌خواهی!

من چه باید بکنم؟ گر که تو درویشی، باش

به درک هر چه تو از هفت ترک می‌خواهی!

نان همه از قِبَلِ نیروی بازو خواهند

نان تو از رشته و بوق و دگنک می‌خواهی!

کلک است این همه! در بیستمین قرن برو!

تازه‌کارا، تو چه زین کهنه‌کلک می‌خواهی؟

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگبدان سرم که شکایت ز روزگار کنم
  2. شمارهٔ ۳۳ - یکرنگیبا هر محیط، خویش، نه هم‌رنگ می‌کنم
  3. شمارهٔ ۳۴ - افطار عشقدیده معطوف دهان غنچه دلدار کردم
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.