پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعر

من که خندم، نه بر اوضاع کنون می‌خندم

من بدین گنبد بی‌سقف و ستون می‌خندم

تو به فرمانده اوضاع کنون می‌خندی

من به فرماندهی کن فیکون می‌خندم

همه کس بر بشر بوقلمونی خندد

من به حزب فلک بوقلمون می‌خندم

خلق خندند به هر آبله‌رخساری و، من:

به رخ این فلک آبله‌گون می‌خندم

هرکس ایدون، به جنون من مجنون خندد

من بر آن کس که بخندد به جنون می‌خندم

آنچه بایست: به تاریخ گذشته خندم

کرده‌ام خنده، بر آینده کنون می‌خندم

هرکه چون من ثمر علم فلاکت دیدی:

مردی از گریه، من دلشده خون می‌خندم

بعد از این من زنم از علم و فنون دم، حاشا!

من به هرچه بتر علم و فنون می‌خندم!

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۲۹ - عشق و جنونیاران عبث نصیحت بی‌حاصلم کنید
  2. شمارهٔ ۳۰ - گل مولاای که هر خواسته دل، ز فلک می‌خواهی
  3. شمارهٔ ۳۱ - ماه دندان‌طلاهر مراد و آرزویی، کاندرون قلب ماست
  4. شمارهٔ ۳۲ - شراب مرگبدان سرم که شکایت ز روزگار کنم
  5. شمارهٔ ۳۳ - یکرنگیبا هر محیط، خویش، نه هم‌رنگ می‌کنم
  6. شمارهٔ ۳۴ - افطار عشقدیده معطوف دهان غنچه دلدار کردم
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.