پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۱۸ - شب وصال

امشب آماده یار و بزم و شرابست

گو که همین امشبم ز عمر حسابست

هر شبم از هجر، آب دیده روان بود

امشبم از شوق وصل، دیده پرآبست

لب به لب میگسارش نازده مستم

آنچه زیادست این میانه شرابست

نقش گل سرخ بر حباب چراغست

خوبی این منظر نکو ز دو بابست:

روی فروزان یار و گونه سرخش

حقه آن سرخ گل، به روی حبابست

عمر پر از یادگار جور به جور است

عشق فقط یادگار عهد شبابست

بیست و دو سالست، تند می روی ای عمر!

اندکی امشب تأمل این چه شتابست؟

روز خراب من، از خرابی بختم:

نیست: که از اصل، روزگار خرابست!

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۲۰ - رخساره پاکمن چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم
  2. شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهریدلم ای دوست تو دانی که هوای تو کند
  3. شمارهٔ ۲۲ - در لباس دینای صدرنشینان که همه مصدر دینید
  4. شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختیهزار بار مرا، مرگ به از این سختی است
  5. شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشتای دختران ترک! خدا را، حیا کنید
  6. شمارهٔ ۲۵ - زبان سرخمگو که غنچه چرا چاکچاک و دل خون است؟
  7. شمارهٔ ۲۶ - جایزه (پری)دلبرا! ای که ترا طبع سخن‌پرور من!
  8. شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعرمن که خندم، نه بر اوضاع کنون می‌خندم
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.