پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۲۰ - رخساره پاک

من چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم

گر چو گل باشم، در چشم خسان خاشاکم

داده فتوای به ناپاکی من مفتی شهر

کز چه بر ساحت پاکیزه دین هتاکم

شکر یزدان که خود این عیب نکردند مرا

که بر دیده ناپاک کسان ناپاکم

گر در آئینه ناپاک ببینی، رخ پاک

نقص رخ نیست، چنین حکم کند ادراکم

باری آرای حکیمانه خود را همه گاه

فاش می گویم و یک ذره نباشد باکم

منکرم من که جهانی به جز این بازآید

چه کنم درک نموده است چنین ادراکم

قصه آدم و حوای، دروغ است، دروغ

نسل میمونم و افسانه بود از خاکم

کاش همچون پدران لخت به جنگل بودم

که نه خود غصه مسکن بد و نی پوشاکم

من همان دانه بی قیمت و قدرم که روم

در دل خاک درون، تا که بر آید تاکم

دلبرا هیچ کس از پاکی من نشناسد

توشناسی که بر عشق تو چون بی باکم

آتش مهر تو بگداخته قلبم زآن روی

تا که مهرت بنشیند، به دل چون لاکم

نقش مهر تو چه لازم، که به قلبم باشد

از ازل مهر تو کنده است به دل حکاکم

نه گمان دار پس از مردنم از من برهی

باد هر روزه فشاند به قدومت خاکم

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۲۲ - در لباس دینای صدرنشینان که همه مصدر دینید
  2. شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختیهزار بار مرا، مرگ به از این سختی است
  3. شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشتای دختران ترک! خدا را، حیا کنید
  4. شمارهٔ ۲۵ - زبان سرخمگو که غنچه چرا چاکچاک و دل خون است؟
  5. شمارهٔ ۲۶ - جایزه (پری)دلبرا! ای که ترا طبع سخن‌پرور من!
  6. شمارهٔ ۲۷ - خنده شاعرمن که خندم، نه بر اوضاع کنون می‌خندم
  7. شمارهٔ ۲۸ - عشق وطنخاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنم
  8. شمارهٔ ۲۹ - عشق و جنونیاران عبث نصیحت بی‌حاصلم کنید
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.