پرش به محتوای اصلی
میرزاده عشقی میرزاده عشقی

غزلیات و قصاید

شمارهٔ ۱۷ - عشوه سازی

بتا، نظام، دگر ناز و عشوه سازی نیست

که این معامله سربازی است، بازی نیست!

مکن مداخله در این کار مملکت ای شیخ

که این مباحثه غسل بی نمازی نیست

کلاه خویش نما قاضی: این همه قاضی:

چه لازم است، که اندر خزانه غازی نیست!

فریب مهر مخور، ای عروس! کاین داماد:

به جز پی به کف آوردن جهازی نیست؟

اگر به فکر خرابی خانه شد مهمان

وظیفه تو دگر، میهمان نوازی نیست!

خود این فضاحت اعمال روز عاشورا

قسم به ذات خدا جزء دین تازی نیست؟!

تو نعش دشمن دین آر، مردی ار، ورنه

تو خویش نعشی، حاجت به نعش سازی نیست!!

زیاد از آنچه ببایست، گفتم و دائم

که جز ضرر، ثمری زین زبان درازی نیست

سرم ز سر زبانم، فراز دار رود

خوشم که بهتر از این، هیچ سرفرازی نیست

تو چون سیاست، بازیچه، کار دل «عشقی »:

مگیر، ز آنکه دگر عشق، بچه بازی نیست!

ادامه‌ی غزلیات و قصاید

  1. شمارهٔ ۱۹ - پریشانی ایرانای دوست ببین بی‌سر و سامانی ایران
  2. شمارهٔ ۲۰ - رخساره پاکمن چو یک غنچه بشکفته گریبان چاکم
  3. شمارهٔ ۲۱ - استقبال از منوچهریدلم ای دوست تو دانی که هوای تو کند
  4. شمارهٔ ۲۲ - در لباس دینای صدرنشینان که همه مصدر دینید
  5. شمارهٔ ۲۳ - دزد پاتختیهزار بار مرا، مرگ به از این سختی است
  6. شمارهٔ ۲۴ - دفاع از زرتشتای دختران ترک! خدا را، حیا کنید
  7. شمارهٔ ۲۵ - زبان سرخمگو که غنچه چرا چاکچاک و دل خون است؟
  8. شمارهٔ ۲۶ - جایزه (پری)دلبرا! ای که ترا طبع سخن‌پرور من!
همه‌ی غزلیات و قصاید ←

میرزاده عشقی درباره‌ی میرزاده عشقی

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه‌نویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهم‌ترین شاعران عصر مشروطه به‌شمار می‌رود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.