پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۵

عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن

جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن

سوختن در هجر و خوش بودن به امّیدِ وصال

ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن

تا کی از هجرانِ جانان ناله و زاری کنم؟

از حیات خود به‌جانم، چند ازین سان زیستن؟

بس مرا از زندگانی، مرگ کو تا جان دهم؟

مرگ خوشتر تا چنین با درد هجران زیستن

ای ز جان خوشتر، بیا! تا بر تو افشانم روان

نزد تو مردن به از تو دور و حیران زیستن

بر سر کویت چه خوش باشد به بوی وصل تو

در میان خاک و خون افتان و خیزان زیستن

از خودم دور افگنی، وانگاه گویی خوش بزی

بی‌دلان را مرگ باشد بی‌تو ای جان زیستن

هان! عراقی، جان به جانان ده، گران‌جانی مکن

بعد از این بی‌روی خوب یار نتوان زیستن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۷تا توانی هیچ درمانم مکن
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۸ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۹بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۳بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.