پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون

که بی‌تو زار چنان شد که: من نگویم چون؟

ببین که پیش تو در خاک چون همی غلتد؟

چنان که هر که ببیند برو بگرید خون

بمانده بی رخ زیبای خویش دشمن کام

فتاده خوار و خجل در کف زمانه زبون

نه پای آنکه ز پیش زمانه بگریزد

نه روی آنکه ز دست بلا شود بیرون

کنون چه چاره؟ که کار دلم ز چاره گذشت

گذشت آب چو از سر، چه سود چاره کنون؟

طبیب دست کشید از علاج درد دلم

چه سود درد دلم را علاج با معجون؟

علاج درد عراقی به جز تو کس نکند

تویی که زنده کنی مرده را به کن فیکون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹ای همه میل دل من سوی تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰ترک من، ای من غلام روی تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱آن مونس غمگسار جان کو؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲ساقی، قدحی می مغان کو؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.