پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون

مپرس از دلم آخر که: چون شد آن مجنون؟

دلم، که از سر سودا به هر دری می‌شد

چو حلقه بین که بمانده است بر در تو کنون

کسی که خاک درت دوست‌تر ز جان دارد

چگونه جای دگر باشدش قرار و سکون؟

دلم، که حلقه به گوش در تو شد مفروش

که هیچ قدر ندارد بهای قطرهٔ خون

چو رایگان است آب حیات در جویت

چرا بود دل مسکین چو ریگ در جیحون؟

دل عراقی اگر چه هزار گونه بگشت

ولی ز مهر تو هرگز نگشت دیگر گون

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹ای همه میل دل من سوی تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰ترک من، ای من غلام روی تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱آن مونس غمگسار جان کو؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲ساقی، قدحی می مغان کو؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳مانا دمید بوی گلستان صبح گاه
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.