پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۶

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو

هوش و روان بی‌دلان سوختهٔ جلال تو

کام دل شکستگان دیدن توست هر زمان

راحت جان خستگان یافتن وصال تو

دست تهی به درگهت آمده‌ام امیدوار

روی نهاده بر درت منتظر نوال تو

خود به دو چشم من شبی خواب گذر نمی‌کند

ورنه به خواب دیدمی، بو که شبی وصال تو

من به غم تو قانعم، شاد به درد تو، از آنک

چیره بود به خون من دولت اتصال تو

تو به جمال شادمان، بی‌خبر از غمم دریغ!

من شده پایمال غم، از غم گوشمال تو

ناز ز حد بدر مبر، باز نگر که: در خور است

ناز تو را نیاز من، چشم مرا جمال تو

بسکه کشید ناز تو، مرد عراقی، ای دریغ!

چند کشد، تو خود بگو، خسته دلی دلال تو؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۸ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۹ای همه میل دل من سوی تو
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۰ترک من، ای من غلام روی تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۱آن مونس غمگسار جان کو؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۲ساقی، قدحی می مغان کو؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۳مانا دمید بوی گلستان صبح گاه
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۴ای جمالت برقع از رخ ناگهان انداخته
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۵ای راحت روح هر شکسته
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.