پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟

به چه عذر جان نبخشم به دو چشم شنگ او من؟

به کدام دل توانم که تن از غمش رهانم؟

به چه حیله واستانم دل خود ز چنگ او من؟

چو خدنگ غمزهٔ او دل و جان و سینه خورده

پس ازین دگر چه بازم به سر خدنگ او من؟

ز غمش دو دیده خون گشت و ندید رنگ او چشم

نچشیده طعم شکر ز دهان تنگ او من

دل و دین به باد دادم به امید آنکه یابم

خبری ز بوی زلفش، اثری ز رنگ او من

چو نهنگ بحر عشقش دو جهان بدم فرو برد

به چه حیله جان برآرم ز دم نهنگ او من؟

لب او چو شکر آمد، غم عشق او شرنگی

بخورم به بوی لعلش، چو شکر شرنگ او من

به عتاب گفت: عراقی، سر صلح تو ندارم

همه عمر صلح کردم به عتاب و جنگ او من

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹ای همه میل دل من سوی تو
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰ترک من، ای من غلام روی تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱آن مونس غمگسار جان کو؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.