پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

تا توانی هیچ درمانم مکن

هیچ گونه چارهٔ جانم مکن

رنج من می‌بین و فریادم مرس

درد من می‌بین و درمانم مکن

جز به دشنام و جفا نامم مبر

جز به درد و غصه فرمانم مکن

گر نخواهی کشتنم از تیغ غم

مبتلای درد هجرانم مکن

ور بر آن عزمی که ریزی خون من

جز به تیغ خویش قربانم مکن

از من مسکین به هر جرمی مرنج

پس به هر جرمی مرنجانم، مکن

گر گناهی کردم از من عفو کن

ور خطایی رفت تاوانم مکن

تا عراقی ماند در درد فراق

درد با من گوی و درمانم مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.