پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸

ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن

چشم من از هجر خود گریان مکن

ز آرزوی روی خود زارم مدار

از فراق خود مرا بی‌جان مکن

از من مسکین مبر یک‌بارگی

من ندارم طاقت هجران، مکن

بی‌کسی را بی‌دل و بی‌جان مدار

مفلسی را بی‌سر و سامان مکن

گر گناهی کرده‌ام از من مدان

خویشتن را گو، مرا تاوان مکن

هر چه آن کس در جهان با کس نکرد

با من بیچاره هر دم آن مکن

با عراقی غریب خسته دل

هر چه از جور و جفا بتوان مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۶ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال تو
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ لقای تو
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.