پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۶

سهل گفتی به ترک جان گفتن

من بدیدم، نمی‌توان گفتن

جان فرهاد خسته شیرین است

کی تواند به ترک جان گفتن؟

دوست می‌دارمت به بانگ بلند

تا کی آهسته و نهان گفتن؟

وصف حسن جمال خود خود گوی

حیف باشد به هر زبان گفتن؟

تا به حدی است تنگی دهنت

که نشاید سخن در آن گفتن؟

گر نبودی کمر، میانت را

کی توانستمی نشان گفتن؟

ز آرزوی لبت عراقی را

شد مسلم حدیث جان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۸ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۹بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۳بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۴چو دل ز دایرهٔ عقل بی تو شد بیرون
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۵ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.