پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۴

نگارا از سر کویت گذر کردن توان؟ نتوان

به خوبی در همه عالم نظر کردن توان؟ نتوان

چو آمد در دل و دیده خیالت آشنا بنشست

ز ملک خویش سلطان را بدر کردن توان؟ نتوان

مرا این دوستی با تو قضای آسمانی بود

قضای آسمانی را دگر کردن توان؟ نتوان

چو با ابروی تو چشمم به پنهانی سخن گوید

از آن معنی رقیبان را خبر کردن توان؟ نتوان

چو چشم مست خونریزت ز مژگان ناوک اندازد

بجز جان پیش تیر تو سپر کردن توان؟ نتوان

گرفتم خود که بگریزم ز دام زلف دلگیرت

ز تیر غمزهٔ مستت حذر کردن توان؟ نتوان

نگویی چشم مستت را، که خون من همی ریزد

ز خون بی‌گناه او را حذر کردن توان؟ نتوان

بگو با غمزهٔ شوخت، که رسوای جهانم کرد:

به پیران سر عراقی را سمر کردن توان؟ نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۶سهل گفتی به ترک جان گفتن
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۷تا توانی هیچ درمانم مکن
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۸ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۹بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۳بپرس از دلم آخر، چه دل؟ که قطرهٔ خون
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.