پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۳

ز دل، جانا، غم عشقت رها کردن توان؟ نتوان

ز جان، ای دوست، مهر تو جدا کردن توان؟ نتوان

اگر صد بار هر روزی برانی از بر خویشم

شد آمد از سر کویت رها کردن توان؟ نتوان

مرا دردی است دور از تو، که نزد توست درمانش

بگویی تو چنین دردی دوا کردن توان؟ نتوان

دریغا! رفت عمر من، ندیدم یک نفس رویت

کنون عمری که فایت شد قضا کردن توان؟ نتوان

رسید از غم به لب جانم، رخت بنما و جان بستان

که پیش آن رخت جان را فدا کردن توان؟ نتوان

چه گویم با تو حال خود؟ که لطفت با تو خود گوید

که: با کمتر سگ کویت جفا کردن توان؟ نتوان

عراقی گر به درگاهت طفیل عاشقان آید

در خود را به روی او فرا کردن توان؟ نتوان

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۵عاشقی دانی چه باشد؟ بی‌دل و جان زیستن
  2. غزل شمارهٔ ۲۱۶سهل گفتی به ترک جان گفتن
  3. غزل شمارهٔ ۲۱۷تا توانی هیچ درمانم مکن
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۸ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۹بی‌رخت جانا، دلم غمگین مکن
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۰ای یار، بیا و یاریی کن
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۱ای رخ جان فزای تو گشته خجسته فال من
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۲چه کنم که دل نسازم هدف خدنگ او من؟
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.