پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۳

شود میسر و گویی که در جهان بینم؟

که باز با تو دمی شادمانه بنشینم؟

به گوش دل سخن دلگشای تو شنوم؟

به چشم جان رخ راحت فزای تو بینم؟

اگر چه در خور تو نیستم، قبولم کن

اگر بدم و اگر نیک، چون کنم؟ اینم

به سوی من گذری کن، که سخت مشتاقم

به حال من نظری کن که، سخت مسکینم

ز بود من اثری در جهان نبودی، گر

امید وصل ندادی همیشه تسکینم

بدان خوشم که مرا جان به لب رسید، آری

ازان سبب دو لب توست جان شیرینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۵مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۶بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۷من آن قلاش و رند بی‌نوایم
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۸ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۹ما دگرباره توبه بشکستیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۰افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۱گرچه ز جهان جوی نداریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۲ما، کانده تو نیاز داریم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.