پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۵

مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم

دلم را جز تو جانانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز خود صبری و آرامی نمی‌یابم نمی‌یابم

ز تو لطفی و احسانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز روی لطف بنما رو، که دردی را که من دارم

بجز روی تو درمانی نمی‌بینم نمی‌بینم

بیا، گر خواهیم دیدن که دور از روی خوب تو

بقای خویش چندانی نمی‌بینم نمی‌بینم

بگیر، ای یار، دست من، که در گردابی افتادم

که آن را هیچ پایانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ز راه لطف و دلداری، بیا، سامان کارم کن

که خود را بی تو سامانی نمی‌بینم نمی‌بینم

عراقی را به درگاهت رهی بنما، که در عالم

چو او سرگشته حیرانی نمی‌بینم نمی‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۷من آن قلاش و رند بی‌نوایم
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۸ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۹ما دگرباره توبه بشکستیم
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۰افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۱گرچه ز جهان جوی نداریم
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۲ما، کانده تو نیاز داریم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۳من که هر لحظه زار می‌گریم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۴گر ز شمعت چراغی افروزیم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.