پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۲

شاید که به درگاه تو عمری بنشینم

در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم

دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است

بشتاب، که اندر نفس باز پسینم

فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد

هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم

دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت

پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم

آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود

از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم

از بهر عراقی، به درت آمده‌ام باز

فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۴نیست کاری به آنم و اینم
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۵مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۶بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۷من آن قلاش و رند بی‌نوایم
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۸ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۹ما دگرباره توبه بشکستیم
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۰افسوس! که باز از در تو دور بماندیم
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۱گرچه ز جهان جوی نداریم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.