پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

حبذا عشق و حبذا عشاق

حبذا ذکر دوست را عشاق

حبذا آن زمان که پردهٔ عشق

بیخود از سر کنند با عشاق

نبرند از وفا طمع هرگز

نگریزند از جفا عشاق

خوش بلایی است عشق از آن دارند

دل و جان را درین بلا عشاق

آفتاب جمال او دیدند

نور دادند از آن ضیا عشاق

داده‌اند اندرین هوس جان‌ها

چون سکندر در آن هوا عشاق

بگشادند در سرای وجود

دری از عالم صفا عشاق

ای عراقی، چو تو نمی‌دانند

این چنین درد را دوا عشاق

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱در جام جهان نمای اول
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.