پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸

دلی، که آتش عشق تواش بسوزد پاک

ز بیم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟

به بوی آنکه در آتش نهد قدم روزی

هزار سال در آتش قدم زند بی‌باک

گرت بیافت در آتش کجا رود به بهشت؟

و گر چشد ز کفت زهر، کی خورد تریاک؟

مرا، که نیست ازین آتشم مگر دودی؟

فرو گرفت زمین دلم خس و خاشاک

کجاست آتش شوقت که در دل آویزد؟

چنان که برگذرد شعلهٔ دلم ز افلاک

ز شوق در دل من آتشی چنان افروز

که هر چه غیر تو باشد بسوزد آن را پاک

اگر بسوخت، عراقی، دل تو زین آتش

ببار آب ز چشم و بریز بر سر خاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰تنگ آمدم از وجود خود، تنگ
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱در جام جهان نمای اول
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵أکُئوس تلالات بمدام
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶از دل و جان عاشق زار توام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷باز در دام بلا افتاده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.