پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

گر آفتاب رخت سایه افکند بر خاک

زمینیان همه دامن کشند بر افلاک

به من نگر، که به من ظاهر است حسن رخت

شعاع خور ننماید، اگر نباشد خاک

دل من آینهٔ توست، پاک می‌دارش

که روی پاک نماید، بود چو آینه پاک

لبت تو بر لب من نه، ببار و بوسه بده

چو جان من به لب آمد چه می‌کنم تریاک؟

به تیر غمزه مرا می‌زنی و می‌ترسم

که بر تو آید تیری که می زنی بی‌باک

برای صورت خود سوی من نگاه کنی

برای آنکه به من حسن خود کنی ادراک

مرا به زیور هستی خود بیارایی

و گرنه سوی عدم نظر کنی؟حاشاک

اگر نبودی بر من لباس هستی تو

ز بی‌نیازی تو کردمی گریبان چاک

مده ز دست به یک بارگی عراقی را

کف تو نیست محیطی که رد کند خاشاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱در جام جهان نمای اول
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵أکُئوس تلالات بمدام
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶از دل و جان عاشق زار توام
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷باز در دام بلا افتاده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.