پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

تنگ آمدم از وجود خود، تنگ

ای مرگ، به سوی من کن آهنگ

بازم خر ازین غم فراوان

فریاد رسم ازین دل تنگ

تا چند همی امید یابیم؟

تا کی به امید بوی یا رنگ؟

کی بو که ز خود خلاص یابم

فارغ گردم ز نام و از ننگ؟

افتادم در خلاب محنت

افتان خیزان، چو لاشهٔ لنگ

گر بر در دوست راه جویم

یک گام شود هزار فرسنگ

ور جانب خود کنم نگاهی

در دیدهٔ من فتد دو صد سنگ

ور در ره راستی روم راست

چون در نگرم، روم چو خرچنگ

ور زانکه به سوی گل برم دست

آید همه زخم خار در چنگ

دارم گله‌ها، ولی نه از دوست

از دشمن پر فسون و نیرنگ

با دوست مرا همیشه صلح است

با خود بود، ار بود مرا جنگ

این جمله شکایت از عراقی است

کو بر تن خود نگشت سرهنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲ای دیده، بدار ماتم دل
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳مبند ای دل، بجز در یار خود دل
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴خوشتر از خلد برین آراستند ایوان دل
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵أکُئوس تلالات بمدام
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶از دل و جان عاشق زار توام
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷باز در دام بلا افتاده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.