پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام

در دست هجر یار گرفتار مانده‌ام

یاری دهید، کز در او دور گشته‌ام

رحمی کنید، کز غم او زار مانده‌ام

یاران من ز بادیه آسان گذشته‌اند

من بی‌رفیق در ره دشوار مانده‌ام

در راه باز مانده‌ام، ار یار دیدمی

با او بگفتمی که: من از یار مانده‌ام

دستم بگیر، کز غمت افتاده‌ام ز پای

کارم کنون بساز، که از کار مانده‌ام

وقت است اگر به لطف دمی دست گیریم

کاندر چَهِ فراق، نگونسار مانده‌ام

ور در خور وصال نیم مرهمی فرست

از درد خویشتن، که دل‌افگار مانده‌ام

دردت چو می‌دهد دل بیمار را شفا

من بر امید درد تو بیمار مانده‌ام

بیمار پرسش از تو نیاید، به درد گو:

تا باز پرسدم، که جگرخوار مانده‌ام

مانا که بر در تو عراقی عزیز نیست

کز صحبتش همیشه چنین خوار مانده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱دل گم شد، ازو نشان نیابم
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲دل گم شد، ازو نشان نمی‌یابم
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳هیهات! کزین دیار رفتم
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴کجایی؟ ای ز جان خوشتر، شبت خوش باد، من رفتم
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵من باز ره خانهٔ خمار گرفتم
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.