پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

اگر فرصت دهد، جانا، فراقت روزکی چندم

زمانی با تو بنشینم، دمی در روی تو خندم

درآ شاد از درم خندان که در پایت فشانم جان

مدارم بیش ازین گریان، بیا، کت آرزومندم

چو با خود خوش نمی‌باشم، بیا ، تا با تو خوش باشم

چو مهر از خویش ببریدم، بیا، تا با تو پیوندم

نیابی نزد مهجوران، نپرسی حال رنجوران

بیا، زان پیش کز عالم بکلی رخت بربندم

بیا کز عشق روی تو شبی خون جگر خوردم

میازار از من بی‌دل، که سر در پایت افکندم

مرا خوش دار، چون خود را به فتراک تو بر بستم

بیا، کز آرزوی تو دمی صد بار جان کندم

ز لفظ دلربای تو به یک گفتار خوشنودم

ز وصل جان‌فزای تو به یک دیدار خرسندم

وصالت، ای ز جان خوشتر، بیابم عاقبت روزی

ولی ار زنده بگذارد فراقت روزکی چندم

وطن گاه دل خود را به جز روی تو نگزینم

تماشاگاه جسم و جان به جز روی تو نپسندم

ز هستی عراقی هست بر پای دلم بندی

جمال خوب خود بنما، گشادی ده ازین بندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱تا کی از دست تو خونابه خورم؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.