پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۱

تا کی از دست تو خونابه خورم؟

رحمتی، کز غم خون شد جگرم

لحظه لحظه بترم، دور از تو

دم به دم از غم تو زارترم

نه همانا که درین واقعه من

از کف انده تو جان ببرم

چه شود گر بگذری تا من

چون سگان بر سر کویت گذرم؟

آمدم بر درت از دوستیت

دشمن آسا مکن از در، بدرم

دم به دم گرد درت خواهم گشت

تا مگر بر رخت افتد نظرم

خود چنین غرقه به خون در، که منم

کی توانم که به رویت نگرم؟

تا من از خاک درت دور شدم

نامد از تو که بپرسی خبرم؟

کرمت نیز نگفت از سر لطف

که: غم کار عراقی بخورم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۳چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۶هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۸جانا، نظری که ناتوانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۹کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۰دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.