پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم

بیا، که بی رخ خوب تو بیش می‌نتوانم

بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم ماندن

تو خود بگوی که: بی تو چگونه زنده بمانم؟

چگونه باشد در دام مانده حیران صید

ز جان امید بریده؟ ز دوری تو چنانم

هوات تا ز من دلشده چه برد؟ چه گویم

جفات تا به من غمزده چه کرد؟ چه دانم؟

ببرد این دل و اندر میان بحر غم افگند

سپرد آن به کف صد بلا و رنج روانم

بلا به پیش خیال تو گفت دوش دل من

که: پای پیشترک نه، ز خویشتن برهانم

ز گوشه‌ای غم تو گفت: می‌خورم غم کارت

ز جانبی ستمت گفت: غم مخور که در آنم

درین غمم که: عراقی چگونه خواهد مردن؟

ندیده سیر رخ تو، برای او نگرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴نیست کاری به آنم و اینم
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷من آن قلاش و رند بی‌نوایم
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.