پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

جانا، نظری که ناتوانم

بخشا، که به لب رسید جانم

دریاب، که نیک دردمندم

بشتاب، که سخت ناتوانم

من خسته که روی تو نبینم

آخر به چه روی زنده مانم؟

گفتی که: بمردی از غم ما

تعجیل مکن که اندر آنم

اینک به در تو آمدم باز

تا بر سر کوت جان‌فشانم

افسوس بود که بهر جانی

از خاک در تو بازمانم

مردن به از آن که زیست باید

بی‌دوست به کام دشمنانم

چه سود مرا ز زندگانی

چون از پی سود در زیانم؟

از راحت این جهان ندارم

جز درد دلی کزو بجانم

بنهادم پای بر سر جان

زان دستخوش غم جهانم

کاریم فتاده است مشکل

بیرون شد کار می‌ندانم

درمانده شدم، که از عراقی

خود را به چه حیله وارهانم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴نیست کاری به آنم و اینم
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵مرا جز عشق تو جانی نمی‌بینم نمی‌بینم
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶بر در یار من سحر مست و خراب می‌روم
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷من آن قلاش و رند بی‌نوایم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.