پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۳

چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟

اگر در من نگه کردی نگارم

بدیدی گر فراقش چونم آخر

بپرسیدی دمی حال فگارم

نکرد آن دوست از من یاد روزی

به کام دشمنان شد روزگارم

چرا خواهد به کام دشمنانم

چو می‌داند که او را دوست دارم؟

عزیزی بودم اول بر در او

عزیزان، بنگرید: آخر چه خوارم؟

فرو شد روز من بی‌مهر رویش

چو شب تیره شده است این روزگارم

نه دلداری که باشد مونس دل

نه غمخواری که باشد غمگسارم

نمی‌دانم که دامان که گیرم؟

که تا از جیب محنت سر برآرم

عراقی، دامن غم گیر و خوش باش

که هم با تو درین تیمار یارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۶هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۸جانا، نظری که ناتوانم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۹کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۰دلی یا دلبری؟ یا جان و یا جانان؟ نمی‌دانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۱با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۲شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.