پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۰

آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟

وآن دولت از کجا که تو بازآیی از درم؟

می‌خواستم که با تو برآرم دمی به کام

نگذاشت روزگار که گردد میسرم

از عمر من کنون چو نمانده است هم دمی

باری، بیا، که با تو دمی خوش برآورم

جانا، روا مدار که با دیدهٔ پر آب

نایافته مراد ز کوی تو بگذرم

زین گونه سرکشی که تو آغاز کرده‌ای

از دست جور تو نه همانا که جان برم

دست غم تو بس که مرا پایمال کرد

مگذار هجر را که نهد پای بر سرم

با وصل همه بگو که: عراقی از آن ماست

از لطف تو که یاد کند بار دیگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۲چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۳چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۶هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۸جانا، نظری که ناتوانم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۹کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.