پرش به محتوای اصلی
عراقی عراقی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم

از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم

در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا

گفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم

خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم

طالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم

باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده

سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم

چون محو گشتم از خود همراه من عراقی

بر آشیان وحدت بی‌بال و پر پریدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن بخت کو که بر در تو باز بگذرم؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱تا کی از دست تو خونابه خورم؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵نگارا، بی‌تو برگ جان ندارم
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶هر زمان جوری ز خوبان می‌کشم
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷ای راحت روانم، دور از تو ناتوانم
همه‌ی غزلیات ←

عراقی درباره‌ی عراقی

شیخ فخرالّدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازهٔ ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.